×××کلبه عشق×××
×××تقدیم به تنها بهانه زندگیم....
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم کاش روزی هم تولد حضور تو در قلبم را چشن بگیرم آهنگ صدايت با به دنيا آمدنت زيبا ترين ترانه زندگيم نفس هايت تنها بهانه نفس کشيدنم و وجودت تنها دليل زنده بودنم است باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم . . . . تولدت مبارک
وای اخیــــــــــــششششش بالاخره وقتش رسيد . از صبح به زور خودمو نيگه داشتم كه بهت چيزي نگم تا وقتش برسه. هادی عزیزتر از جانم امروز با قلبی پر از عشق و دستای خالی اومدم بگم دومین سالی که تولدت باهمیم و کنار هم نیستیم پارسال آرزو کردیم این روزو کنار هم جشن بگیریم ولی قسمت نبوده ولی امسال دعا میکنم و آرزو که سال دیگه حتما خودم واست جشن تولد ميگیرم این سالهای دوری و جبران کنم . .گلم امشب هر چی آرزو کنی برآورده میشه . .من واست بهترین آرزوها رو دارم . میلادت مبارک... مژه بر هم نزنم تاکه زدستم نرود نازچشمان تو به قدر مژه برهم زدنی... گـــاهـی تولد تولد تولدم مباركــــ با سلام به تمام دوستان خوبم،همراهان وبلاگم و عشق نازنينم امروز تولد كلبه عشقمونه وبلاگمون یک ساله شد پارسال كه شروع به نوشتن كردم فكر نميكردم به اينجا برسم وتو كلبه عشق ،كنار عشقم به ارامش برسم من در این یک سال دوستان زیادی پیدا کردم که به من لطف زیادی دارند با نظرات قشنگشون منو شرمنده خودشون کردند نظرات شما همیشه باعث دلگرمی من بوده و هست درسته قلبم کوچیکه ولی تمامتون تو قلبم جا گرفتید حتی نمیتونم یک لحظه فراموشتون کنم خیلی دوستتون دارم.... هادي عزيزم (تنها دليل وبلاگم و زندگيم)ازت ممنون كه كنارم هستي و نذاشتي كلبه عشقمون رنگ غم ببينه . دوستت دارم ... اینم کیک تولد وبلاگ شاید مادر و پسری هستید لایلای یوردومون كؤرپه بالاسی لایلای هانسی دووار اوسووه ییخیلدی، هانسی دام اوستووه چؤكدو؟ هانسی داش، توپراق آلتیندا قالیب، سون نفسینی چكدیناوره ییمی سیزلاتدین نئی سایاغیندا، مله تدین كامان كیمی آه... آذربایجان باشین ساغ اولسون اذربايجانم تسليت... اول درياچه ات حالا فرزندانت. صبور باش ما هنوز زنده ايم ....
پر از خارهای دوری است
که بالهای پروانه ای ام را
میخراشد
اما عطر و طراوتش
مرهم زخم هایم میشود.
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم.
جشن کوچکی در دلم برپاست ، چون امروز روز تولد توست
چشنی با شکوه و بزرگ...
عزيزم 
پس با من بمان تا زنده بمانم ...





اگه لباساش خیلی بهش می اومدن
اگه صداش بی نظیره....
اگه خندیدنش محشره
اگه بهتون آرامش میده...
اگه دوست دارین سربه سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه
اگه بهش میگید رفتم که نرو گفتنش رو بشنوید
اگه مهربونه... اگه ماهه... اگه خوبه.... اگه دست هاشو دوست دارید بهش بگید
بهش بگید قبل از اینکه دیر بشه ............!
نگاه کن به چشم های من
باور کن عشق مرا
تکرار کن دوستت دارم را
بگیر دستهای سرد مرا
پناه بده با آغوش گرمت مرا
فکر کن به رویاهای من
تو نیز در آن پیدایی
به فاصله ها بنگر
ناتوان شدند از جدایی یادت
تنهایی را دوست بدار
چون هر دویمان تنهاییم مثل هم
بیا برای عشقمان دعا کنیم
تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما ....
گاهی از روی ادب،
گاهی از عصبانیت،
گاهی هم جزء واژگان روزمره مان شده
از سر هر چه باشد،
تویی...
عزیزکم
شاید نو عروس و دامادی
شاید خواهر برادری که مرهم درد هم بودید
نمی دانم
همدیگر را سخت در آغوش کشیده اید
چنانکه دو مرد نمی تواند شما را از هم برهاند، حتی پس از مرگی سرد...
شما چنان هم آغوش شده اید که با مرگتان برای ما بفهمانید که پناهی
جز آغوش هم نداریم ، کسی جز هم نداریم...!!!!
به شوق لحظه ی افطار ، درست وقت دعا خوندن
کبوترهای تبریزی زبون روزه می خوندن
الا ای محرم اسرار ! اهر لرزید و در آوار...
گروهی پر کشیدند و گروهی منتظر موندن

آنجا زمین لرزید و خانه ها ویران شد و اینجا یكی نه كه صد ها و شاید هزارها دل چون من به نفس نفس افتاده و برای كودكانی امن یجیب می خواند كه با مرگ همنشین شده اند ...
نمی دانم خدای خوب , شاید امروز رسالتم نوشتن این نامه باشد تا خودم را اینگونه از زیر آوار بی تفاوتی ها بیرون بیاورم و فریاد كنم مادر حسین در خانه بود و بدوم و بدوم تا آنجا و یك یك سنگ ها و خشت ها و ... را كنار بزنم تا آخرش هم ... نه خدا اینگونه تلخ می شود پایان عاشقانه های حسین .
چه دردی دارد نتوانی زلزله ها را معنا كنی
نتوانی از آوار بنویسی و نخوانی از صداهایی كه در آوار خفه شدند
می بینی خدا ؟ مادر حسین روزه بود . برای حسین و همسرش افطاری تهیه می كرد . اذان كه می شد قربان صدقه ی پسری می رفت كه اولین سالش بود روزه را تكلیفش كرده ای ...
اه كه چه سخت است این همه كلمه ی بیهوده بیاید و برود و مردم اذربایجان را درك نكنند
كلمه هایی كه آوار را نمی غفهمند چه میدانند چه می گذرد در دل حسین ....
خداوندا
مهربان من
حسین بی مادر چه كند ؟
چه كسی برای مریم جهازیه بخرد ؟
خواستگاری علی بی مادر می دانی چه سخت است ؟
كافیست خدا ؟ كافیست اگر به احترام روح این همه مسلمان تنها فاتحه ای بخوانم ؟ نه نه
نمیدانم خدا
دلم گرفته ....
باران بند نمی آید
دعا بخوان خدا , دعای سلامتی
برای مادر حسین
همسر علی
دختران كوچك اذربایجان
....
نمی دانم
شاید باید گفت :
برایمان فاتحه ای بخوان....

نئجه سنه قیدی بیلمم طبیعت،
نﮧ یک بار
ڪـِﮧ هـــ ـ ـزار بار
بگذار آوازه ے عشق بازیماטּ چِـناטּ در شهر بپیچد
ڪـِﮧ روسیاه شوند آنها ڪـِﮧ
بر سر جدایے ماטּ شرط بستﮧ اند
نه میتونی صداشو بشنوی...
نه میتونی ببینش...
فقط باید به عکسی که تو پروفایلش گذاشته نگاه کنی. . .
| Design: ♀ali-hadis♂ |



















