دلتنگت هستم......
د
لتنگت هستم...
و این خط غریب...
و این چشمان خسته...
و این دستهای مهربان...
عجیب بیقراری میکند...
عجیب دلتنگت هستم و می دانم که اگر لبخند بر لبهای تو بدرخشد...
قدمهایم پرواز می آموزند...
و دلتنگ تر میشوم...
از این انتظار فرسود کننده
که
تنها مانده ام و غریبانه
خاطره مکررمان را دوره میکنم ...
و به یاد می آورم که...
شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم.
از تو چه پنهان خوب من
من جز تو همه چیز را فراموش کردم..

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۲ ب.ظ توسط لیدا
|
×××××××××××××××××××××