در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها


این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار


میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را ؟


نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است


انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است


خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال . . .


بگذار در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم


مزاحم خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو . . .


بگذار آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود . . .


این همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی...