شاعر و فرشته.....
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی اسمان گرفت ...
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ..
خدا گفت دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار میشود ...
زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ..
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک.. ..
تو همون شاعری که شعر هایت بوی اسمان گرفته محبوب من ،
و من مزه عشق رو چشیدم ولی افسوس که فرشته نیستم
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۲ ب.ظ توسط لیدا
|
×××××××××××××××××××××